می گردم دنبال واژه ها ، توی دفترها ، میان شعرها ، دنبال کلمه ای ، شعری ، داستانی که وبلاگم را سر و سامان دهد ، همه چیز دور است ، همه چیز دور است ، تو نزدیک ... دلتنگی هست ، می دانم ، گاهی آنقدر بزرگ می شود که می خواهد مرا ببلعد ، گاهی این دلتنگی ، دلشوره می شود ، آشوب می شود ، مد می کند ، خلیج می شود ...
گاهی بیا کنار خلیج ...
روی پله های سیمانی ...
در هیاهوی بیم و موج ...
و دلتنگی هایم را بغل کن .....